تبليغاتX
روایت انسان بودن و انسان ماندن
خاطرات بچه ها
بالاخره رفتم شمال تا به کاهای نیمه کارم برسم.

خیلی وقت بود که دلم میخواست برم و تمام دوستان و آشنایان و ببینم. وقتی رسیدم احساس سبکی کردم . خلاصه ۴ روز شمال بودم ( جای شما خالی) البته شانس من هوا گرم بود ولی روز آخر بارون گرفت.

دریا هم که مثل همیشه با تمام خروشش همه دغدغه هامو تو خودش غرق کرد. نمیدونم چه حسیه که غروب ساحل به من آرامشی میده که همه سختی هارو فراموش می کنم.

خدایا ازت متشکرم. الان که برگشتم خیلی سبکم و میتونم با خیال راحت به زندگی ادامه بدم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 13:4  توسط مسعود یوسفی | 
...

درویش مرید خداست چه مرادی بهتر از اون. نگران هیچ چیز نباش خدای ما عجیب قدرتمنده. کل دنیا هم اگر باشن برابر خدای ما و عشق ما به خدا هیچه...

 

چقدر سبکم وقتی میبینم همه اینقدر دوسم دارن و پشتم هستن. از همه مهمتر امیدم و ایمانم به خدا هرروز قوی تر از دیروز میشه.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 15:35  توسط مسعود یوسفی | 
هوالصابر

خدایا ازت ممنونم که نمیذاری هیچوقت تنها باشم. تو تمام سختیها و رنجها هروقت که فکر می کنم به این میرسم که بالاخره گشایشی هست و باید رفت به داخل این رنج و مشکلات تا به گشایش برسی.

حالا دیگه کم نمیارم چون میدونم اینجوری برنده ام...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:34  توسط مسعود یوسفی | 
هوالصابر

سلام عزیزان

امروز بعد از ۲ سال برگشتم. ۲ سالی که خیلی زود گذشت. مصطفی خدمتش تموم شد. من درسم تموم شد. حمیدم رفت سرکار و حسن هم ۱ ماه دیگه خدمتش تموم میشه. حالا مونده که من برم خدمت.

موضوع اصلی که قراره همیشه بین ما چهار تا باشه انسانیت و رفاقته. که تو این دو سال هیچوقت رنگ نباخت و در همه شرایط ما تو فکر هم بودیم. امیدوارم این دوستی تا ابد باقی بمونه.

اینم چند تا عکس قدیمی :

 مصطفی و حسن (بابلسر-نیمه شعبان سال ۸۵)

مصطفی - حمید - حسن - حسن باقری (شب اعزام مصطفی)

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:39  توسط مسعود یوسفی | 
سلام.

ببخشید که خیلی دیر شد. آخه امتحانای میان ترم شروع شده و خیلی درگیرم. واسم دعا کنین

بالاخره بدون هیچ برنامه ریزی ای جمعه رفتیم مرزن آباد پیش داش مصطفی. خیلی خوشحال شد

ما هم که دلمون تنگ شده بود کلی حال کردیم. از اون روز تا حالا هم کمردرد بدی گرفتم.

راستی روز دانشجو هم پیشاپیش به همه اونایی که دانشجو بودن و هستن مبارک.

سعی میکنم از این به بعد زودتر بنویسم. راستش مخم الان چیزی بجز جبر و آنالیز توش نیست.

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 1:27  توسط مسعود یوسفی | 

حريم خصوصی. عبارتی که اين روزها بيش از پيش می‌شنويم. . و ايضاً به خاطر می‌آوريد نوشته بزرگمهر شرف‌الدين را در چلچراغ درباره دوربين‌های امنيتی و مقاله منصور ضابطيان را درباره پخش فيلم‌های ميهمانی خصوصی مردم و عواقبش.
حالا هم روز ديگری است. اين روزها به مدد تکنولوژی سرک‌کشی به حريم خصوصی افراد سهولت بيشتری پيدا کرده. دردناک اين جاست که قشری که ادعای روشنفکری و فرهيختگی‌شان گوش فلک را کر می‌کند، همپای ديگران فيلم‌ها را دست به دست می‌کنند، از بلوتوث و مسنجر و وبلاگ کمک می‌گيرند تا بيش از پيش به رخ بکشند قدرت فناوری را. به راستی مگر مفهوم واقعی ابتذال چيست؟ ما که قانونمان هنوز آن قدری بالغ نشده که بتواند حفاظت کند از آن چه که چهارديواری خاص خودمان است، پس در اين دنيای ناکجاآباد تنها راه برای صيانت از آن خودمان هستيم. فناوری ساخته فکر بشر است و حالا اين ابزار کم‌کم دارد بلای جانمان می‌شود. تنها راه مقابله با ابعاد منفی اين پديده نيز لاجرم نمی‌تواند چيزی باشد به جز همان شعور. سی‌دی، موبايل، کول‌ديسک، بلوتوث، وبلاگ، مسنجر، ايميل و... هر آن چه برای رفاه ما طراحی شده، برای آن که فاصله‌ها کم، انتقال داده‌ها آسان و زمان به سودمان شود، دارد هرمی می‌شود وارونه، سست و دهشتناک که هر آن گمان می‌رود خراب کند کاخ اخلاقياتی را که بشر در طول تاريخ و به نام تمدن بنا کرده است. راستی چه می‌شود ما را که هر چه می‌گذرد لذايذمان حيوانی‌تر، عجيب‌تر و تمايلاتمان سرکش‌تر و لجام‌گسيخته‌تر می‌گردد؟

آيا مزايای فناوری نو، به کاهش حريم خصوصی و حقوق ديگر برتری دارد؟ «فناوری نه خوب، نه بد و نه خنثی است.» ملوين کرانزبرگ، پروفسور شناخته شده تاريخ و تاريخ فناوری هيچ گاه از تکرار اين نخستين مورد از شش موردی که قوانين کرانزبرگ نام دارند، خسته نمی‌شود. فناوری چيزی نيست مگر ابزاری برای برآورده ساختن اهداف انسان‌ها در دنيای مادی؛ يک فزاينده نيرو است که قدرت انسان را بزرگ‌نمايی می‌کند. خوب يا بد بودن تأثير اين پديده به چگونگی استفاده از آن مربوط می‌شود. آن چه نياز به کنترل دارد برخوردها است و نه فناوری.

دولت‌ها برای حفظ حريم خصوصی قوانين مدنی بسياری وضع کرده‌اند  يکی از بحث‌های هميشه داغ در جوامع مدنی، طرح همين نکات و به چالش گذاشتن مواردی است که نقض حريم خصوصی تلقی می‌شود. شايد يادتان باشد جنجالی را که برای جی‌ميل به وجود آمد. تبليغات مرتبط با متون ايميل‌ها که در کنارشان نمايش داده می‌شود، يکی از داغ‌ترين بحث‌هايی بود که به مجلس آمريکا هم کشيده شد. چرا که ايميل و محتوايش يک حريم خصوصی است و کاوش در متون آن حتی توسط روبوت‌های جست‌وجوگر می‌تواند ناقض اين حريم باشد. به نظر شما اس ام اس‌های تبليغاتی که بی‌اجازه ما وارد موبايلمان می‌شوند، ناقض اين حريم نيستند؟ تا به حال به آن فکر کرده بوديد؟
می‌بينيد دنيا به کدام سمت می‌رود؟ آن وقت ما ايستاده‌ايم و با حرص و طمع موتورهای جست‌وجو را به دنبال فيلمی خاص می‌کاويم و آدرسش را برای فرندليستمان فوروارد و از روی موبايلمان چون برگ برنده برای دوستان رو می‌کنيم.
بس است. اين يکی برای همه ما بس است. می دانيد چرا؟ چون همه شما حريمی خصوصی داريد. صندوق اسراری که مال خودتان است و قطعاً از اشتراکش با کسانی که نمی‌شناسيد، واهمه خواهيد داشت.
بايد موبايل‌هايمان را پالايش کنيم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:39  توسط مسعود یوسفی | 

هيشکي نگفت يه دختره

تنها تو اين شهر شلوغ

بين نگاه هرزه

مردم سرتاپا دروغ

چه حالي داشت وقتي همه

آرزوهاش مرده بودن

وقتي که دست هاي پليد

آبروشو برده بودن

هيشکي نفهميد چي کشيد

وقتي که مرگشو مي ديد

توي هجوم نعره ها

هيشکي صداشو نشنيد

بدون دروغ نيست

اين حرف ها داره صحت

همه ماها شديم

يه مار چهار و سه خط

ماييم وارث درد

ماييم باعث مرگ

غيرت ايراني ها رو

صاعقه زد

حرف ها بحث ها

رفت روي اعصاب

شد کابوس برگ

کم کم خواست به صدا دربياره ناقوس مرگ

دختر ايراني ناموس تو ناموس من

چرا کاري کرديم خودش بره به پابوس مرگ

چطوري دلمون اومد

با ابروي يه دختر

ما بازي کنيم

که زندگيش بشه مختل

تو کنج اتاق

تکيه داده اون تنها

خدا اشکو به اون

هديه داده بود شبها

ولي حالا شب و روز

چشم ها تشنه اشک

طوري که ديگه تموم شده بود

چشمه اشک

گقت به خدا

اي خداي من

فقط يه خواهش

به من بگو همه اينها فقط يه خوابه

ولي خواب نيست

دخترک بيدار بود

دخترک بازيچه جماعت بيکار بود

بيمار شد

از تهمت هاي کثيف و نابجا

اي خدا بده دخترو از دسيسه ها نجات

پس کجا رفته

غيرت مرداي اين شهر شلوغ

تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

 بيمار شد

از تهمت هاي کثيف و نابجا

اي خدا بده دخترو از دسيسه ها نجات

تا به حال همچين بلايي سرت نيومده

که اگه بياد مي گي بلا از اين بدتر اومده؟

ولي کدوم ما جامونو گذاشتيم جاش

که ببينيم چي مي کشه

ما هم بسوزيم پاش

کاش ياس مي مرد همچين روزي نبود

که غيرت بميره به دست يه خنجر عمود

خنجر به دست يکي بود

ماهمکارشيم

که توي جهنم

ما هم با اون هم بالشيم

خطاب به اون پسر

که چقدر مي توني کثيف باشي

کاري که تو کردي بدتر بود از اسيد پاشي

تو که حاضری خود را بکشی واسه حسین
تو که محرم، سیاه رو می‌پوشی واسه حسین
حسین گفت اگه دین نیست
باشیم آزاد مرد
نه واسه یه سی‌دی کثیف کنیم بازار رو گرم

اون دختر زحمتها کشيد

تا به شهرتي رسيد

واسه لذت بردن از اسمش

يه مهلتي بديد

گفتيد صحبتي جديده

نوبت همينه

با سرعتي عجيب

چه تهمتي زديد

 پس کجا رفته

غيرت مرداي اين شهر شلوغ

تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

 الکي تبصره نزن

خودتو تبرئه کني

تو عقل داشتي

خود تو رهبر خودي

ولي دونسته خودت رفتي عقب گناه

پس بشين تو منتظر غضب خدا

 ولي نه، ماهي رو هر وقت که از آب بگيري تازه است

پس بدون که راه براي برگشت باز هست

بايد راه بست به تبليغ بيشتر

و سعي کرد براي تبديل خويشتن

به انسان واقعي

با همه صفات

با انصاف و واقع بين

حاضر واسه دفاع

مي گم به اونهايي

که واسه باقي حرف تشنه ان

شک نکن تو همين حالا سي دي رو بشکن

منبع: iran iran

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 23:30  توسط مسعود یوسفی | 

امروز تو کلاس آموزش وقتی که بچه ها داشتن کنفرانس میدادن چند تا سوال که همیشه برام پیش اومد بیشتر از دفعه های قبل قلقلکم داد! اینکه واقعا ریاضی تا چه حد تو زندگی ما تاثیر داره؟ اصلا تاثیر داره؟

معمولا استادا و دانشجو ها تو کنفرانساشون از وابستگی های ریاضی با دیگر علوم میگن ولی من تا به این باور برسم خیلی با خودم کلنجار رفتم. ولی کم کم دارم به این موضوع واقف میشم که "جهان خود ساختاری از ریاضی است" .

توی کلاس آموزش بعضی کنفرانس ها جالبه و چیزی فراتر از روشهای آموزش ریاضیو بچه ها بیان میکنن. مثلا هفته قبل یکی از بچه ها راجع به رابطه اعجاز قرآن و ریاضی مطالبی رو گفت که واقعا جالب بود: یکی از این اعجازاین بود که عدد 19 بسیاری از اعداد موجود در قرآن را میشمارد. که تک تک سوره ها رابطه ای با 19 داشتند. یا اینکه در قرآن صراحتا به مسئله 11 سپتامبر اشاره شده بود.

کوتاه سخن ریاضی رو میتوان به عنوان پایه ومنشأ دیگر علوم دانست. واسه همین سعی میکنم از این به بعد مطالب جالبی از ریاضیات رو که به درک این موضوع کمک میکنه تو وبلاگ بیارم. شاید اینجوری به قول یکی از بچه ها ریاضی دیگه مظلوم واقع نشه!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 23:47  توسط مسعود یوسفی | 

پشت سرت نگاه کن                     اون که داره رفتنتو میبینه منم من

وقتی میری پشت سرت نگاه کن     اشکایی که میریزه اشک من

اونیکه عاشق و خسته است منم    با دلت سوخته و ساخته است منم

این منم حسرت نشین لحظه ها      حسرت نشین کوچه و خاطره ها

وای که چقدر بارونو دوست دارم. به قول سیاوش چون تورو یادم میاره! همیشه وقتی بارون میاد یه حس غریبی پیدا میکنم. دلم میخواد برم زیرش. تنهای تنها.فکر کنم، به خودم خدای خودم. خیلی سبک میشم. خدایا خیلی دوست دارم که بارونو از من دریغ نمیکنی.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 18:54  توسط مسعود یوسفی | 

بوی بارون عطر احساس       نم نم رویای خیسم

با تو هستم مثه سایه          تا ته رویا عزیزم

بانوی پاییزی من        ای قشنگ روزگارم

بانوی آرامش من       هرچه دارم از تو دارم

تویی تندیس بلور پرتو زیبای مهشید

تویی اسطوره پاکی دختر زیبای خورشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 21:10  توسط مسعود یوسفی |